شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

بایگانی برای دسته "ادبیات کلاسیک ایران"

حکایت زنبور و مرد

بدون نظر

شخصی را زنبور بر کیر زد، سخت بزرگ شد! در خانه رفت با زن خود گفت: «این کیر در بازار می‌فروشند. مقرر کرده‌ام که کیر خود را بدهم و صد دینار دیگر بر سر، این کیر را بستانم، اگر نیک است بگوی تا بخریم.»

زن را سخت خوش آمد، جامه‌ها و حلی (۱) هر چه داشت همه در هم فروخت و صد دینار بداد که این را از دست مده.

شوهر برفت و باز آمد که خریدم. یک دو روز به کار می‌داشتند، ناگاه آماسش فرو نشست و با قرار اصل آمد. شوهر پریشان از در آمد و گفت: «ای زن، خدا بلای سخت از ما بگردانید. آن کیر از آن ترکی بود، دزدیده بیرون آمد. مرا بگرفتند و به دیوان بردند به هزار زحمت صد دینار دادم و همچنان کیر کهنه‌ی خود را باز ستدم و از آن شنقصه (۲) خلاص یافتم.»

زن گفت: «من خود روز اول می‌دانستم که آن دزدی باشد وگر نه بدان ارزانی نفروختندی!»

۱- خرت و پرت
۲- مخمصه
حکایت از رساله‌ی دلگشای عبید زاکانی


کار جنون ما به تماشا کشیده است …….. یعنی تو هم بیا که تماشای ما کنی

بدون نظر
خوش آن که حلقه‌های سر زلف واکنی …….. دیوانگان سلسله‌ات را رها کنی
کار جنون ما به تماشا کشیده است …….. یعنی تو هم بیا که تماشای ما کنی
کردی سیاه زلف دوتا را که در غمت …….. مویم سفید سازی و پشتم دوتا کنی
تو عهد کرده‌ای که نشانی به خون مرا …….. من جهد کرده‌ام که به عهدت وفا کنی


صفحه 7 از 71234567
Get Adobe Flash playerPlugin by wpburn.com wordpress themes