شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

بایگانی برای دسته "ايليا ديانوش"

متن سخنرانی ایلیا دیانوش، شاعر و مؤلف فرهنگ

بدون نظر
متن سخنرانی ایلیا دیانوش، شاعر و مؤلف فرهنگ گزین‌گویه‌های شعرای معاصر، بر مزار شاملو در مراسم سالگرد در دوم مرداد ۱۳۸۴

هرگز آیا شنیده‌اید

نام کسی را که هیچ

به گوش‌تان نخورده باشد؟

- کسی که کسی او را نمی‌شناسد

مگر من شاید

کسی که کسی او را نمی‌شناخت

مگر خودش شاید

کسی که کسی او را نخواهد ‌شناخت

مگر شما شاید -

اگر بگویم سی‌گل

شکوفه آیا گل به گل

در باغ ذهن‌تان خواهد شکوفید؟

ستاره آیا گلخن به گلخن

در آسمان قلب‌تان خواهد درخشید؟

چشمه آیا گُلِه به گله

در برهوت معرفت‌تان

خواهد جوشید؟

آتش‌بازی‌های پُرشور

چون آب‌شارهایی از نور

از گل‌دسته‌های روح‌تان به وفور

آیا به راه خواهد غلتید؟

آتش‌بازی آیا دیده‌اید؟

بازی با آتش چه‌طور؟

سی‌گل را می‌شناسید؟

وارتان را چه‌طور؟

برای من سخن گفتن در پنج‌اُمین سال‌گرد جاودانه‌گی شاملو – مرد پای‌مرد و جوان‌مرد شعر و اندیشه‌ی جهان – آن هم بر مزار او، وظیفه‌ی دش‌واری‌ست. اما چنان که خودش می‌گوید: انسان دش‌واری وظیفه است.

می‌گفت و می‌گوید که یک شاعرم، بی ذره‌یی ادعا.

می‌گفت و می‌گوید که چیزهایی می‌دانم و چیزهایی نمی‌دانم.

می‌گفت و می‌گوید که آن‌چه را می‌دانم و می‌گویم نه با صفات شخصی‌ام و علم‌الرجال، که با خرد فعال بسنجید. و خودش هم از این‌گونه می‌سنجید، با خرد فعال و علم‌الاسناد.

امروز می‌خواهم بخواهم که شاملو را تنها از این دست بسنجیم. درست که برای تعالی شعر و ادبیات فارسی، ناگزیر از نقد شاملوییم و باید شاملو را بی‌تعارف و بی‌رحمانه به نقد بنشینیم. و درست که شاملو شانه‌هایش را در اختیار ما گذاشته تا افق بلندتر و روشن‌تری پیش روی ما باشد.

اما برای ایستادن بر این شانه‌ها، باید قامت رشید او را بی‌کم و کاست در نوردیم و بدانیم:

در نوردیدن، تورقی چند نیست.

هر آن‌چه بر قلم‌اش رفته است، خط به خط باید خواند.

گفتن چیزی که نوبر هیچ بهاری نیست و خودش این‌جا و آن‌جا در باره‌ی خودش گفته، هیچ دردی را از ما دوا نمی‌کند.

احساس جان‌گزای آن همه التزام، شاملو را از آن باز داشته بود که به آزمون و خطا سخن بگوید. ما نیز چنین باشیم. نخوانده نگوییم.

بر توده حرجی نیست – توده محق است نه موظف – بر ما چرا.

نمی‌خواهم از شاملو دفاعی کرده باشم. او نیاز به هیچ دفاعی ندارد. بر مزار اهل قلم، معمولا از بزرگی‌شان می‌گویند و نیز از مظلومیت‌شان، اما شاملو فقط بزرگی داشت. مظلومیتی نداشت که به دادخواهی‌اش احتیاج باشد. مظلوم، یعنی ظلم‌پذیر و از این رو مظلوم هم‌دست ظالم است، اما شاملو جز این‌ها بود.

چه اهمیتی دارد اگر یکی از یاران نیمه‌راه‌اش بگوید: ید بیضای بامداد، چندان هم سپیدی نداشت.

و دیگری ادعا کند که یدی بس بیضا داشت، که یک‌بار هم به سیم و زرش نیاز بود. آن‌وقت، من پرش کردم.

او چیزی بده‌کار آفتاب نیست.

اگر یکی ید بیضای شاملو را در محضر سامری به نقد می‌نشیند،

و دیگری به اعتبار این که ید بیضایش را بر سر من هم کشیده بود، ترک‌تازی می‌کند،

به هیچ کجای این کوچه پر مهتابی بی‌انتها بر نمی‌خورد.

اما غوغا بر سر چیست؟

مگر کسی به آفتاب شک دارد.

نه، ولی کسانی هستند که رشک دارند.

و نمی‌دانند شاملو کسی نیست که بشود از او کاست و بر خود افزود.

از یاد نبریم،

اگرچه شاملو در فرصت کوتاه خود، سخت نظر بست و سفری جان‌کاه را برای یگانه داشتن آینه به آینه‌ی آن در پیش گرفت، اما گذر از این دالان تنگ را عرصه بر من و شما تنگ نکرد و تنها وام‌دار خودش است.

امیدوارم نسل من هم فراموش نکند که شاملو تنها مقروض شاملوست. شاملو بیت‌المقدسی نیست که راه‌اش از نینوا بگذرد. برای شناخت شاملو، سراغ خودش باید رفت. هیچ واسطه‌ای نباید جست. شاملو آن ید بیضا را بی‌واسطه بر سر همه‌ی ما کشیده است. از نزدیک‌ترین‌مان تا دورترین. یدی که می‌توان فشرد و می‌توان در گزیدن‌اش طمع بست.

شاملو حتا آیدای عزیز را بین ما و خودش واسطه نکرده است.

پس با کلامی از خودش سخن‌ام را به پایان می‌برم:

«چه‌گونه می‌توان شاعر بود، اما حقیقی‌ترین حادثه را در متن زنده‌گی تجربه نکرد؟ فکر می‌کنی حقیقی‌تر از مرگ چه حادثه‌یی‌ست؟ وقتی تکلیف‌ات را با مرگ روشن کردی، دیگر دروغی برای گفتن نمی‌ماند. و من همان‌گونه زیسته‌ام که سروده‌ام.»


Get Adobe Flash playerPlugin by wpburn.com wordpress themes