شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

بایگانی برای دسته "على اكبر گودرزى طائمه"

به شاملو على اکبر گودرزى طائمه

بدون نظر

به شاملو
على اکبر گودرزى طائمه

تو را با دریا بخوانم
یا دشت هاى گسترده اى
که خیانت را مى دانند
تو را با کوچه هاى کوچک
که صبح را با تو آغاز مى کنند
یا با قلب هاى عاشقى
که پنجره را مى گشایند و
آزادى را مى جویند
تو را با کدام شب
کدام روز
و کدام لحظه بخوان
که نامت
جنگل و کوه و دریا باشد
از بامداد بگویم
وقتى که چشم مى گشودى
و دلى خسته را
به جنگل هاى سبز و پر ترانه ى ِ عشق مى سپردى
توشه ى ِ راه
شعرى پر ستاره بود
تا در جانب بى انتهاى ماتم
تنها نباشیم
عصر بود که در کوه هاى فاصله ى ِ دوست
به دنبال راهى بودى
تا ماه ِ آواز را
در قلب تاریکى ها بخوانى
تا کودک خاموش سرزمینت
در گاهواره اى کوچک
بى ترانه نباشد
و شب
رنگ دریا را مى گفتى
تا لب هاى خشک و خسته
از نیم و عشق سیراب شوند
وقتى باز مى گشتم
خاک را نگاه مى کردى
صدایى را مى شنیدم که گفت
جنگلى از ستاره ى ِ شعرهایم
امشب، میهمان دریاست.

به آیدا

لیوان آب را که آوردم
آن جا نشسته بودى
اما مى دانستم که نیستى
وقتى رفتم صدایم کردى
آمدم
نبودى
شاید رفته بودى تا با دریا بیایى
آمدى
و با هم از غروبى گفتیم که پاییز قصه ها را برد
وطعم خوش آن فنجان که زندگى بود
با سُرفه ات بیدار شدم
نشسته بودى و نگاهم مى کردى
گفتم قهوه
گفتى خوب است
با سینى ِ کوچکى آمدم
نبودى
صدایت کردم
گریستم
و با مهتاب تنها شدم
نجوایى تلخ
چشمى نزدیک
و دشتى که شانه هایم را مى نوازد.


Get Adobe Flash playerPlugin by wpburn.com wordpress themes