شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

بایگانی برای دسته "على صالحى"

تلخ منم، همچون چای سرد

بدون نظر

تلخ منم،
همچون چای سرد
که نگاهش کرده باشی ساعات طولانی
و ننوشیده باشی.
تلخ منم؛
چای یخ….
که هیچکس ندارد هوسش را


با رویاها مان چه میکنند ؟

بدون نظر

اصلا فرض که مردمان هنوز در خوابند
فرض که هیچ نامه ای هم به مقصد نرسید
فرض که بعضی از اینجا دور
نان از سفره و کلمه از کتاب
شکوفه از انار و تبسم از لبانمان گرفته اند
با رویاها مان چه میکنند ؟


واقـعآ خیالی نیست؟! (سید علی صالحی)

بدون نظر
 واقـعآ خیالی نیست؟! (سید علی صالحی)
قمری های بی خیال هم فهمیده اند
فروردین است
اما آشیانه ها را باد خواهد برد.
خیالی نیست!

بنفشه های کوهی هم فهمیده اند
فرودین است
اما آفتابِ تنبلِ دامنه را باد خواهد برد.
خیالی نیست!

سنگریزه های کناره ی رود هم فهمیده اند
فروردین است
اما سایه روشنانِ سَحَری را باد خواهد برد.
خیالی نیست!

همه ی اینها درست
اما بهارِ سفر کرده ی ما کی برمیگردد؟
واقـعآ خیالی نیست؟!


استاد علی صالحی شاعر و نویسنده، حاضر نشد جایزه داوران شعر نیما بپذیرد

بدون نظر

استاد علی صالحی شاعر و نویسنده، حاضر نشد جایزه داوران شعر نیما بپذیرد چون خودش می‌گوید؛
هیچ جایزه‌ای را در وطن و در این شرایط نمی‌پذیرد. و باز می‌گوید: مردم با آبرو گرسنه‌اند، با سیلی رخسار سرخ می‌کنند. جایزه‌ها را بگذارید برای بعد. عزت مردم در اولویت است.
صبوری هم حدی دارد. هرچه اهل مُدارا و تحمل باشی، سرانجام یک جایی غفلت میکنی، و خود علیه خود بر می‌خیزی. در این شرایط شرف شکن، دادن و گرفتن جایزه، یعنی تأیید همین شرایط. شرم‌آور نیست؟
این بازی‌ها را بگذارید برای بعد. الآن عزتِ مردم در اولویت است. جایزه شعر یعنی چه؟! شجاعتِ اخلاقی حکم می‌کند اندکی هشیار باشیم و تحلیل درستی از شرایط به دست دهیم…

www Parsa co 297 استاد  علی صالحی شاعر و نویسنده، حاضر نشد جایزه داوران شعر نیما بپذیرد

علی صالحی شاعر و نویسنده، حاضر نشد جایزه داوران شعر نیما بپذیرد


دال در باز می شود

بدون نظر

دال
در باز می شود
پله ها روشن تر
و حیاط … خیلی ست
چقدر انار هست
پیچک پرنده خرمالو
چه اردی بهشت لبریزی
یعنی این جا وطن من است ؟
روز است
روزی کاملا کافی
کوچه مناسب
و کیفم … سبک
ایستگاه خلوت فعله ها
روبه روی آن سوتر است
تا کسی
میرداماد رازان شمالی
هی نه تو مرده ای سید علی
تو مرده ای میان تمام تکلیف ها دقیقه ها
و چند شیی آشنا
حالا در را ببند لطفا


هی شب پره ی بامداد پرست بلکه یکی مثل تو

بدون نظر

هی شب پره ی بامداد پرست
بلکه یکی مثل تو
طبیب این چراغک تب کرده
کاری کند
ورنه راه کجا و رفتن کی و حوصله کو ؟
خیلی وقت است
روشن است تکلیف پشت سر
خیلی وقت است
تاریک است هرچه پیش رو
تو می گویی چه کنیم؟
چه خاکی بر شانه های شکسته ی باد نشسته است
که نه ارثی از اردی بهشت برده و
نه شباهتی ش به آذرماه است
حالا من
آلوده ی همین خلوت خسته ام
تو چرا … شب پره ی بی قرار بامداد پرست ؟
باور کن نه چراغ و نه این وقت شب
تنها پنجره می داند
فرصت فرار از خواب پرده کی پیش خواهد آمد
نخواهد آمد
خورشید خوابش امشب سنگین است
ماه را روی ساعت پنج و نیم صبح
کوک کرده بودم
اما نمی دانم چرا
هیچ اتفاقی نیفتاد


شب خوب است و چقدر شب خوب است

بدون نظر

شب خوب است
و چقدر شب خوب است
شب
رازدار واژه خوان من است
فردا که هوا روشن شد
به کسی نمی گوید
من بر مزار چند بی گور مشرقی
گریه کرده ام
نمی گوید به کسی
سه شنبه چهارم بهمن است
شب خوب است
یک سکوتی دارد شب
پنهانم می کند از کوچه از احتمال از آدمی
من ظلم کرده ام به دیوار که ساکت است
به سایه که اولاد آفتاب است
یا شفای صبح تمام
کاش می شد همه هر چه هست
زندگی را تنها در خواب ادامه می دادند


دست بر نمی دارد نمی رود یک امشب بگذارد

بدون نظر

دست بر نمی دارد
نمی رود یک امشب بگذارد
سر سنگین به خواب تو
از فراموشی گریه بمیرم
کر می کنم همین چند خط کهنه
خودش یک شعر کامل است
اما ادامه می دهم
شب همه شب این سال و ماه بلند
کارم از شمارش شد آمد دریا گذشته است
دیگر از تقسیم خستگی با خویش نیز خوابم نمی برد
چقدر امشب من
باز شبیه شب پیش از این شب است
باز براده های نور آمده
دارند از درز دریچه
هی لای همین ملحفه ی بی خواب می خزند
عیبی ندارد
نور طعم تنفس اولاد مریم است
نشانه ی صبح است
اشیاء مرده باز
به حیرانی اسامی خویش باز می گردند
این سیاهه ی روشن چراغ است روی میز
آن قاب عکسی کهنه از سالی دور
تمام اتاق پیدا نیست
ثانیه شمار ساعت دیواری پیدا نیست
خطوط دست نوشته ی پدر پیدانیست
پس چه مرگ است پسر
بگیر بخواب
عجیب است
روزی که رفت
شبیه پاره ای از همین شب مرده بود
و این شب مرده نیز
شبیه نه معلوم فردای دیگری ست
خدایا باز صبح شد
کجا بروم
از کوچه ی پرازدحام این همه کلمه چطور بگذرم؟
من که خیلی گشته ام
نام او در هیچ دفتری از شمارش شب بو ها نبوده است
دقیقه ها به من دروغ گفته اند
نگاه کن
صبح کامل است
نور آمده کنار کتابخانه
دارد شب را با سرانگشت خیس واژه های من
ورق می زند
حالا تمام دریچه ها پیداست
خانه پیداست خواب خدا پیداست
بوی چای دم کشیده می آید
آب عروس علف است
نم دارد تنفس هوا
و من … مست بیداری لاعلاج همینم که هست
هی شب زنده دار اسامی مردگان ماه


سروده هایی از کوروش هخامنش که توسط سید علی صالحی بازسرایی شده است :

بدون نظر

سروده هایی از کوروش هخامنش که توسط سید علی صالحی بازسرایی شده است :

مردان گیسو بافته من
با نیزه و سپر
از صحاری تفته خواهند گذشت
ما به ساحت آب و آرامش نیلوفران خواهیم رسید
سپاه من آماده
بر بلندی های جهان آرام خواهد گرفت.
ده هزار مرد مزدا پرست من
ده هزارجاودانان من
با جوشن هایشان همه از فلس فلز
و بالاپوشی از کتان و ململ ارغوان
کمند بر شانه و
شمشیر شسته به سوهان نور
از کوهستانها بی راه خواهند گذشت
ارابه های عظیم
صف به صف
از افق تا به افق
آسمان را گرفته اند.
سلحشوران سرزمین من چنین اند
فرزندان فره منش من چنین اند
و من سربازانم را دوست می دارم
و من فرزندانم را دوست می دارم
و من به آنان آموخته ام
که راست گوی ودرست کردار برآیند
و به آنان گفتم :
بدی مکنید تا بدی به شما نرسد
نیکی پیش بیاورید
تا نیکی به پیش بازتان بیاید
و بدانید که پروردگار
مردمان را در شادی و
شادی را برای مردمان آفریده است
و او که شادمانی را از مردمان بگیرد
بی شک از گماشتگان شیطان است
اینها همه چیزی از من خشنود است
خداوند، آدمی، عقاب، گندم و گوزن
رودها، کوه ها، دامنه ها، دریاها
و من شاه شاهانم
جلال دانایی و
منزلت آدمی ام
چراغدارچهارجانب جهان.
من فرزند پاکی ها
بر این سنگ سرد نوشتم:
هیچ یوغی برازنده انسان نیست

***

زمین نوآباد
زیست گاه آدمی است
گرامی اش می دارم.
آدمی آبروی زمین است
حرمتش می دارم.
باشد که از من و مردمانم راضی باشند.
باشد تا مردمان از من درست کردار
خرسند باشند.
باشد که شکست خوردگان ازمن درست گفتار
خرسند باشند
بدانید که شفاعت کوروش بی کرانه است
پس مهراسید ای مظلومان
زیرا همه درامان من اند
من هرگز دوستدار ظلمت و اضطراب نبوده ام
چرا که بخشندگی ، باور من است
و آیندگان بدانند
جزبردشمن لجوج و
جزبرمهاجم جبار
شمشیر بر نکشیده ام
به حاکمان هفت اقلیم می گویم:
بر مظلومان و مردمان شمشیر نکشید
زیرا روزی بر شما شمشیر خواهند کشید
بزرگ باشید
بخشنده باشید و بی بدیل
من هرگز هیچ شکست خورده ای را
تحقیر نکرده ام
من هرگز هیچ اسیری را دشنام نداده ام
همیشه، هرکجا، همگان را گرامی داشته ام
زیرا مدارا مکتب من است.


دویدنِ بی‌پایانِ یکی نقطه بر قوسِ دایره. تا کی؟

بدون نظر

دویدنِ بی‌پایانِ یکی نقطه بر قوسِ دایره.
تا کی؟

باز باید بیدار شوم، بشنوم، ببینم، باور کنم.
باز باید برای ادامه‌ی بی‌دلیلِ دانایی
تمرینِ استعاره کنم.

همه برای رسیدن به همین دایره
از پیِ دایره می‌دوند.

هی نقطه‌ی مجهول!
مرارتِ مسخره!
مضمونِ بی‌دلیل!
تا کی؟

میز کارم غبار گرفته است
رَخت‌های روی هم ریخته را نَشُسته‌ام
رویاهای بی‌موردِ آب و ماه و ستاره به جایی نمی‌رسند،
شب همان شب وُ
روز همان روز وُ
هنوز هم همان هنوز …!

من بدهکارِ هزار ساله‌ی بارانم،
آیا کسی لیوانِ آبی دستِ من خواهد داد؟


صفحه 1 از 3123
Get Adobe Flash playerPlugin by wpburn.com wordpress themes