شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

بایگانی برای دسته "هیلا صدیقی"

من زن ایرانی‌ام (هیلا صدیقی)

بدون نظر

 سرزمینم خاک افسونگر دل خاورمیانه

نام تو تاریخ تو مردان کویت جاودانه

من زن ایرانی ام ایرانی از جنس تن تو

هم صبور و هم غیورم طفلی از آبستن تو

من زن ایرانی ام همسایه و هم نسل شیرین

خواهر تهمینه و هم قصه ی پوران و پروین

من زن ایرانی ام اهل تمدن

زاده پارس مثل دریا می‌خروشم

من خلیج‌ام تا ابد فارس

من زن ایرانی ام یک چشمه شرم ناب دارم

قد صدها سد سیوند پشت چشمم آب دارم

من زن ایرانیم می سازمت با خشت جانم

میزنم تا سقف تو صدها ستون با استخوانم

من زن ایرانی ام ایرانی از جنس تن تو

هم صبور و هم غیورم

طفلی از آبستن تو


شب آینه ها (هیلا صدیقی )

بدون نظر

 شب آینه ها (هیلا صدیقی )

شبانگاهست و با دستان بسته
همه ، پلهای پشت سر شکسته
سرم رامی کشم تا چوبه دار
یکی در سوگ آیینه نشسته
شبانگاهی که سربازان درگاه
به جرم یک خودی کشتن خودآگاه
مرا با دست بسته می کشیدند
برای حاظران تا پای جاگاه
گناهان مرا از سر نوشتند
گلی ازمن به دست خود سرشتند
به من حتی ندادند سهمی از من
برای خود درو کردند و کشتند
یکی که شکل من بود از در آمد
نه از در ، شایدم از من برآمد
فقط از لابه لای برگه هایش
مصیبت های نسل من در آمد
یکی دیگر شکایت از دلم کرد
شکایت از هزاران مشکلم کرد
نه از دیروز وامروز ونه ازما
حکایت از خیال باطلم کرد
همه دیدند و گفتند و شنیدند
در آخر هم به رأی خود رسیدند
به جرم قتل یک کودک ، خودآگاه
برایم حکم اعدامی بریدند
من و آیینه ها در ماتم شب
همه، جانها گذشته از سر لب
زبان وا کردم و از درد گفتم
ازآن جانها که می سوزاند این تب
گنه کردم گناه بی گناهی
گناه ساختن روی تباهی
مرا جنگ فلک از پا درآورد
فلک دریا و من هم مثل ماهی
نه امشب،حبس من پیوسته بوده
تمام عمر دستم بسته بوده
نبوده راهی هرگز تا به مقصد
اگر هم بوده مرکب خسته بوده
دل سرخم سر سبزم فنا کرد
سرم از تن حسابش را جدا کرد
نباشد پای چوبه زیر آب است
سری که هی دو دوتا چهار تا کرد
همان ها که مرا سرباز کردند
سر از درمان زخمم باز کردند
هرآن زخمی که مانده گشت طومار
همان ها وقت غم سر، باز کردند
اگر مرده درونم روح کودک
فراوان ست از این مقتول کوچک
میان سینه های مردم شهر
مزارانی ست قد یک عروسک
همه،آیینه ها در هم شکستنتد
نخ ناگفته ها از هم گسستند
نگفتم آنچه که باید بگویم
به دستم باز هم زنجیر بستند …
شبانگاهست و با دستان بسته
همه، پلهای پشت سر شکسته
سرم را می کشم تا چوبه دار
یکی در سوگ آیینه نشسته


به بهانه روزدانشجو شعر خوانی: کلاس درس خالی مانده از تو

بدون نظر
به بهانه روزدانشجو شعر خوانی: کلاس درس خالی مانده از تو


Get Adobe Flash playerPlugin by wpburn.com wordpress themes