بازگشت به سوی تو
مادر
بس دشوار است
مادر
بس دشوار است
پسرانت
آهن دلند و ناراست…، نه؟
شایسته عشق تو نیستیم :
اکنون که سایه ی نفرین زده ی شب
اکنون که سایه ی نفرین زده ی شب
جدایمان می کند
دورمان می کند
از قلبِ در هم فشرده،تکیده و فرو ریخته ی تو
آوار می شود بر ما
تاریکی
دورمان می کند
از قلبِ در هم فشرده،تکیده و فرو ریخته ی تو
آوار می شود بر ما
تاریکی
سهمگین،مرگبار،شوم؛
تبری شرور
تبری شرور
بر کنده ای بریده
ما را دستی نیست،می بینی؟
نه…
نه…
اینها دست نیست
چنگالی ست درنده
پنجه هایی کشیده برای فشردن گلو
بر آغاز خون راهه ای
که به تو می رسد
به تو
چنگالی ست درنده
پنجه هایی کشیده برای فشردن گلو
بر آغاز خون راهه ای
که به تو می رسد
به تو
که می مویی و می نالی
در تنهایی
دندان مان نیز نیست
تیغ هایی ست تیز
ناتوان از رسیدن به لب ها وصورت تو
تیغ هایی ست تیز
ناتوان از رسیدن به لب ها وصورت تو
مادر،
زنجیره ی دردها
شب های کور
گذشت
و سپیده دمان مرده زاد
روزن مسدود مرگند
زنجیره ی دردها
شب های کور
گذشت
و سپیده دمان مرده زاد
روزن مسدود مرگند
آنچه بر ما رفت
مادر
بس ناشدنی بود
چونان دور
مادر
بس ناشدنی بود
چونان دور
فراسوی مرز زرد وحشت
اما
و هنوز…تو
دلبسته ی رویای میرایت هستی
رویایی که در آن
فراموشی
رام می کند دریاهای دیوانه را
دلبسته ی رویای میرایت هستی
رویایی که در آن
فراموشی
رام می کند دریاهای دیوانه را
دلبسته ی رویایت هستی
دچاری به تکاپویی بی ترحم
دچاری به تکاپویی بی ترحم
دایره ی تباهِ قدم های زندان
تکاپویی که می خشکاندت
می مکد خونت را…
تکاپویی که می خشکاندت
می مکد خونت را…
بازگردانمان،مادر
خمترک کن سوی ما
شاخه ی ناپیدا و ارجمند را
تا به دستان کوتاه ما برسد
آن خوشگوارترین میوه
و بگذار تا آن روز
پوستِ تلخ را بشکافیم
زهرابه را
خمترک کن سوی ما
شاخه ی ناپیدا و ارجمند را
تا به دستان کوتاه ما برسد
آن خوشگوارترین میوه
و بگذار تا آن روز
پوستِ تلخ را بشکافیم
زهرابه را
تف کنیم
هسته تیزی که درونمان را خواهد خراشید،
هسته تیزی که درونمان را خواهد خراشید،
بیرون اندازیم
بیا تا باز با تو باشیم
به شادمانی در صلح
با دلهایی رها از اندوه
به شادمانی در صلح
با دلهایی رها از اندوه