شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

نوشته‌های با برچسب ‘عشق’

آسمان گو مفروش این عظمت، کاندر عشق – حافظ

بدون نظر

KISS ON THE BRIDGE   AFREMOV by Leonidafremov 239x300 آسمان گو مفروش این عظمت، کاندر عشق	   حافظ

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کِشته خویش آمد و هنگام درو
گفتم: «ای بخت! بِخُسبیدی و خورشید دمید» گفت: «با این همه از سابقه نومید مشو
گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک از چراغ تو به خورشید رسد صد پرتو
تکیه بر اختر شب دزد مکن کاین عیار تاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو
گوشوار زر و لعل ار چه گران دارد گوش دورِ خوبی، گذران است؛ نصیحت بشنو!»
چشم بد دور ز خال تو که در عرصه حُسن بیدقی راند که بُرد از مَه و خورشید گرو
آسمان گو مفروش این عظمت، کاندر عشق خرمن مه به جوی خوشه پروین به دو جو
آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت حافظ! این خرقه پشمینه بینداز و برو!


عشق عمومی – احمد شاملو

بدون نظر
14000 عشق عمومی   احمد شاملو

عشق عمومی - احمد شاملو

اشک رازی ست

لبخند رازی ست

عشق رازی ست

اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگوئی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی …

من درد مشترکممرا فریاد کن.

درخت با جنگل سخن می گوید

علف با صحراستاره با کهکشانو من با تو سخن می گویم

نامت را به من بگو

دستت را به من بده

حرفت را به من بگو

قلبت را به من بده،

من ریشه های ترا دریافته ام

با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام

و دست هایت با دستان من آشناست.

در خلوت روشن با تو گریسته ام

برای خاطر زندگان،و در گورستان تاریک با تو خوانده ام

زیبا ترین سرودها رازیرا که مردگان این سا ل

عاشق ترین زندگان بودند.

دستت را به من بده

دست های تو با من آشناست

ای دیر یافته! با تو سخن می گویم

بسان ابر که با توفان

بسان علف که با صحرا

بسان باران که با دریا

بسان پرنده که با بهار

بسان درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من ریشه های ترا دریافته ام

زیرا که صدای من

با صدای تو آشناست


عشق چیست؟

بدون نظر

عشق چیست؟

عشق از دید حاج آقا : استغفرالله باز از این حرفای بی ناموســی زدی ؟!
( جمله عاشقانه : خداوند همه جوانان رو به راه راست هدایت کنه )

۲٫عشق از دید یک ریاضیدان : عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمـــول !
( جمله عاشقانه : آه عزیزم به اندازه سطح زیر منحنی دوستت دارم )

۳٫عشق از دید رحیم گوشکوب بقال سر کوچه : والا زمان ما عشق مشق نبود ننمـون رفت این فاطی اتوماتیک رو واسمون گرفت !
( جمله عاشقانه : هوی فاطی شام چی داریم ؟ )

۴٫عشق از دید جوات دودره ( در زندان ) : اوچیکتیم عشقی !
( جمله عاشقانه : خاک زیر پاتیم … )

۵٫عشق از دید ننه بزرگها : نزن ننه این حرفارو ! راستی این دختر بتـــــول خانوم خیلی دختر خوب و با کمالاتیه !
( جمله عاشقانه : بریم خواستگاری … )

۶٫عشق از دید دوست دخترها : عزیزم تو که عاشقمی پس چرا هزینـــــــه جراحی دمـــــاغمو نمیدی ؟! واسه ناهار هم بریم سورنتو … نادیا و دوستشم میان … دوست نادیا واســـش یه ماتیز گرفته ! تو حتی حاضر نیستی واسه مــن که اینهمه دوستت دارم یه پراید بخری ؟!
( جمله عاشقانه : عزیزم گوشی سونی میخوام .. راستی دوستت هم دارم! )

۷٫عشق از دید غلام شوفر : رادیاتور عشق من از برایت جوش آمده ! باور نداری بر آمپرم بنگر!
( جمله عاشقانه : عزیزم دوست دارم ! بووووو بوووووو بوووووغ )

۸٫عشق از دید دخترای ترشیده : خدا جون یعنی میشه بیاد خواستگاریم ؟!!
( جمله عاشقانه : یا شابدالعظیم ۱۰۰۰ تومن نذرت که بیاد خواستگاریم )

۹٫عشق از دید باباها : آخه پسر عشق واست نون و آب میشه ؟! حالا بگو ببینم باباش چی کار؟
( جمله عاشقانه : برو دختر حاج آقارو بگیر )

۱۰٫عشق از نگاه مامان ها: وا مگه تو امسال کنکور نداری ؟! عشق باشه واسه بعد !
( جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت )

و بالاخره عشق از دیدگاه خودم … : مرگ بر عاشقی که از عشق هیچ نمیداند


سینه بی عشق مباد…!

بدون نظر

سینه بی عشق مباد…!


مهرورزان زمان های کهن
هرگز از خویش نگفتند سخن
که در آنجا که تویی، بر نیاید دگر آواز از من
ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد
هرچه میل دل دوست بپذیریم به جان
هرچه جز میل دل او بسپاریم به باد
آه این دل سرگشته ی من، یاد آن قصه ی شیرین افتاد
بیستون بود و تماشای دو دوست
آزمون بود و تماشای دو عشق
در زمانی که چو کبک خنده می زد شیرین، تیشه می زد فرهاد
نتوان گفت به جان بازی فرهاد افسوس
نتوان کرد ز بی دردی شیرین فریاد
کار شیرین به جهان شور برانگیختن است
عشق در جان کسی ریختن است
کار فرهاد برآوردن میل دل دوست
خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه در آویختن است

رمز شیرینی این قصه کجاست؟!
که نه تنها شیرین بی نهایت زیباست
آنکه آموخت به ما درس محبت می خواست:
جان چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج بسی
تب و تابی بودت هر نفسی
به وصالی برسی یا نرسی
سینه بی عشق مباد…!


عـــشـــق یــک دخــتـر سـرطــانـی!

بدون نظر
*تعداد و حجم تصاویر بالاست ، برای مشاهده ی همه ی تصاویر شکیبا باشید

دختری را که در تصویر می بینید ، کتی کر کپاتریک نام دارد. کتی ۲۱ ساله به همراه نامزد ۲۳ ساله خود نیک برای جشن عروسی شان آماده می شوند.کتی مبتلا به سرطان است و بیماری وی در بدترین وضعیت خود قرار دارد ، وی مجبور است هر روز ساعاتی زیر نظر پزشک و دستگاه های مخصوص قرار بگیرد.در این عکس ، نیک منتظر است تا کتی یکی دیگر از شیمی درمانی هایش به پایان برساند:

01 عـــشـــق یــک دخــتـر سـرطــانـی!

این عکس تنها چند دقیقه قبل از مراسم عروسی این دو جوان ، در روز ۱۱ ژانویه ۲۰۰۵ گرفته شده است.

02 عـــشـــق یــک دخــتـر سـرطــانـی!

کتی علیرغم تمام درد و رنج ناشی از بیماری سرطان ، ضعف بدنی ، شوک های ناشی از تزریق پی در پی مورفین قصد دارد مراسم عروسی خود را بدون هیچ عیب و نقصی برپا کند
وی به خاطر بیماری اش همیشه در حال کاهش وزن است به همین خاطر مجبور شد هر چه به روز عروسی اش نزدیک تر می شود لباس عروسی اش را کوچک تر و کوچک تر کند.

وی مجبور بود در طول مراسم عروسی اش کپسول تنفسی اش را به دنبال خود داشته باشد .

در این تصویر پدر و مادر نیک را می بینید. آنها از اینکه می بینند پسرشان با عشق دوران دبیرستان خود ازدواج می کند بسیار خوشحال هستند:

03 عـــشـــق یــک دخــتـر سـرطــانـی!

کتی در ویلچیر خود نشسته و به ترانه ای که نیک و دوستانش می خوانند گوش می دهد.

04 عـــشـــق یــک دخــتـر سـرطــانـی!

طی مراسم عروسی ، کتی مجبور می شد برای لحظاتی استراحت کند. او به خاطر ضعف و درد نمی توانست به مدت طولانی بایستد

05 عـــشـــق یــک دخــتـر سـرطــانـی!


کتی تنها پنج روز بعد از مراسم عروسی اش فوت کرد.دیدن زنی که علیرغم بیماری سرطان و آگاهی به عمر کوتاه مدت اش ازدواج می کند و تمام مدت لبخند بر لب دارد ما را به این فکر می برد که خوشبختی دست یافتنی است مهم نیست چقدر دوام می آورد

06 عـــشـــق یــک دخــتـر سـرطــانـی!


باید از منفی بافی دست برداریم ؛ زندگی آنقدرها هم که فکر می کنیم پیچیده نیست.
زندگی کوتاه است
قوانین را زیر پا بگذار
بسرعت ببخش
با صداقت عاشق شو
همیشه بخند
هیچ وقت لبخند را از لب هایت دریغ نکن
مهم نیست زندگی چقدر عجیب است
زندگی همیشه آنطور که ما فکر می کنیم پیش نمی رود
اما تا زمانی که هستیم ، باید بخندیم و سپاسگذار باشیم


منبع

من چیزی برای گفتن ندارم فقط به شهامت پسره آفرین میگم .


آی عشق آی عشق چهره آبیت پیدا نیست

بدون نظر

این شعر محشر است . شاید تا امروز بیش از ۱۰۰۰ بار آنرا با خود زمزمه کرده باشم

آی عشق آی عشق چهره آبیت پیدا نیست

همه
لرزش دست و دلم
از آن بود که
که عشق
پناهی گردد،
پروازی نه
گریز گاهی گردد.

آی عشق آی عشق
چهره آبیت پیدا نیست

و خنکای مرحمی
بر شعله زخمی
نه شور شعله
بر سرمای درون

آی عشق آی عشق
چهره سرخت پیدا نیست.

غبار تیره تسکینی
بر حضور ِ وهن
و دنج ِ رهائی
بر گریز حضور.
سیاهی
بر آرامش آبی
و سبزه برگچه
بر ارغوان
آی عشق آی عشق
رنگ آشنایت
پیدا نیست


عشق عمومی

بدون نظر

عشق عمومی

اشک رازی ست
لبخند رازی ست
عشق رازی ست

اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگوئی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی . . .

من درد مشترکم
مرا فریاد کن.

درخت با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گویم

نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده
من ریشه های ترا دریافته ام
با لبانت برای همه لب ها سخن گفته ام
و دست هایت با دستان من آشناست.

در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان،
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال
عاشق ترین زندگان بوده اند.

دستت را به من بده
دست های تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخن می گویم
بسان ابر که با توفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من
ریشه های ترا دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست.


Get Adobe Flash playerPlugin by wpburn.com wordpress themes